هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
201
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
چهارشنبه ، بيست و ششم [ رمضان 1292 ه . ق . ] بايد به « فريكنار » « 1 » رفت . چند روز است درد چشم عارض شده ، و از ديشب شدت كرده است . اينجاها ، درد چشم خيلى فراوان است . صبح ، به كالسكه نشسته ، رانديم . در اسفار سابقه ، اين سواحل « مازندران » را تماما ديده بودم ، مگر اين قسمت را ، كه از « محمودآباد » الى « مشهدسر » « 2 » است . قدرىكه از اينجا گذشتيم ، كنارهء دريا ، ديگر ريگ درشت الوان نداشت . تمام ، ماسهء نرم بود . اسب و پياده را خيلى زحمت مىداد . به جاى ريگ ، « گوش ماهى » و « صدف » زياد داشت . فاصلهء ما بين جنگل و دريا ، تپّههاى كوچك « 3 » پست و بلند است ، كه درخت « انار جنگلى » زيادى روى آنها روئيده است . امروز ، به علت درد چشم ، « عينك سبز » گذاشته بودم . راه منزل ، امروز 3 فرسنگ و نيم سنگين بود . در بين راه ، با « عضد الملك » و « علاء الدوله » و « ايلخانى » و امين السلطان » و « ميرزا مسيح » ، فرمايشات شد . به اولدهى كه در راه رسيديم « درياسر » و « كله مرز » « 4 » بود ، كه 2 ده معتبر خالصهء ديوان و تيول اولاد « ميرزا عبد اللّه خان » و « محمد خان » است . آبادى و عمارات اين 2 ديده نشده ، اما جمعيت زيادى داشت ، كه نزديك راه آمده بودند . دهات ، از كنارهء دريا قدرى دور افتادهاند . قدرى كه رانديم به رودخانه [ اى ] موسوم به « تفنگا » « 5 » رسيديم . 4 سنگ آب داشته كه از اين دهات « كلهمرز » و غيره مىگذرد . بعد از طى مسافتى به « المده » ، « 6 » خالصه ، كه تيولى « مهدى قلى خان » پسر « ميرزا فضل اللّه خان نوائى » ، نايب ايشيك آقاسى مىباشد ، رسيديم . خودش هم با جمعيت زيادى از اهل ده ، كنار آمده ، ايستاده بودند . از « المده » ، رودخانهاى به دريا مىريخت ، كه به قدر چهار پنج سنگ آب داشت .
--> ( 1 ) . اعتماد السلطنه نام آنرا قوىكنار مىنويسد . ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 33 ) امروزه شهر فريدونكنار بر جاى اين روستا قرار گرفته است . ( 2 ) . شهرستان بابلسر امروزى . ( 3 ) . در اصل : كوجك ( 4 ) . امروزه به آن كلمرز عليا مىگويند . ( 5 ) . از شعبات فرعى رود هراز مىباشد . ( 6 ) . نام آن به علمده تغيير يافته و شامل دو روستاى سفلى و عليا مىباشد